اول زياد دور نرويم ,گم نشويم ,به خودمان بيانديشيم ,خودمان باشيم ,گذشته مان را بشناسيم ,تاريخمان را بدانيم ,گذشتگان ما كه بوده اند چه كرده اند ,تجربه هاشان چه بوده ,خيالهاشان چه؟ آنها هزاران سال زيسته اند و كمترين موفقيت شان اين است كه هنوز زنده اند و زندگي را به ما كه نسل متاخريم ارزاني داشته اند. براي داشتن آينده درخشان چه لزومي دارد كه از گذشته ببريم ؟مگر لباس پدران ما چه ايرادي دارد كه آن را عوض كرديم؟مگر زبان محلي چه اشكالي دارد كه نبايد به كودكانمان ياد دهيم؟ آيا حقيقتا آيينها و سنتهاي كهن و اجدادي ما هستند كه دست و پاي ما را به سمت توسعه و زندگي بهتر بسته اند و آيا با فارسي شدن و لابد بعد انگليسي (و آمريكايي) شدن مشكلات ما حل مي شود ؟ در كدام تعريف دست شستن از فرهنگ كهن و هويت و گذشته خويش يكي از مولفه هاي ((خوشبختي)) شمرده مي شود ؟ اصلا اين گفتمان ((دست شستن از هويت خويش)) چه رهاوردي داشته و دارد كه در دورترين روستاهاي ما هم رايج است.
دوم) آيا برنامه هاي توسعه اقتصادي ,سياسي و اجتماعي بدون توجه به واقعيتهاي فرهنگي و تاريخي مردم يك جامعه براي ايشان توسعه ,رفاه ,زندگي بهتر و خوشبختي و خوشحالي فراهم خواهد آورد ؟ حیوانات هم اگر تحت تعليم قرار بگيرند به درجه معيني از تربيت و مهارت مي رسند چه به دست مربيان ايراني آموزش داده شوند و چه به دست مربيان ژاپني ؛ اما به راستي فرق انسان و ..... چيست؟و اگر يك انسان بدون توجه به گذشته ها و اصالتهاي خويش ((آزموده و مدرن)) شود (مانند ح... كه مهم نيست از كدام جنگل و از كدام خانواده حیوانات باشد)دچار چه چالشها ,عوارض و نقصانهايي مي شود ؟و آيا كافي نيست زنگ خطر اين چالشها و نقصانها را در بيماريهاي اجتماعي و رواني همچون:اعتياد,خلافكاري جنسي ,بي اعتمادي ,بي اعتقادي ,بي رحمي ,افسردگي ,بي حالي بدون عشق و نااميدي و … در زندگي روزمره خويش بشنويم؟
سوم) اين بحران ((هويت)) كه گريبانگير  نسل جوان ما شده آيا خطر آن از ارتش دشمن كه بر در دروازه ما بر آمده باشد بيشتر نيست ؟به راستي كدام چشم فاجعه بي هويتي و سر در گمي فرهنگي, اخلاقي و احساسي را در جوانان ما نمي بيند ؟و اگر مي بينيم پس چرا بدنه جامعه ما تشنه يك اقدام عملي است؟نظام آموزش و پرورش و آموزش عالي ورسانه هاي گروهي و ملي چه قدمي در اين راه بر مي دارند ؟!
چهارم) اگر راه و چاره عوارض و بيماريهاي ناشي از ((بحران هويت)) آشنا سازي و عاشق سازي جوانان با هويت بومي خويش است و اگر قرار است جوانان ما خود را به عنوان يك ايراني مسلمان بشناسند و پاس بدارند و با آن و به خاطر آن زندگي كنند و سخت كوشي كنند و آباد كنند و دلسوزي كنند و از خودگذشتگي كنند و سرمايه جواني خويش را به پاي اين مرز و بوم بريزند .آيا نبايد اين ايران كه معرفي مي شود مطابق واقعيتهاي تاريخي و فرهنگي باشد ؟
پنجم) گفتمان روشنفكر  مابی((يكپارچگي و فرهنگي و يكرنگي ملي!)) كه در يك قرن اخير به گونه هاي مختلف سعي در محدوديت و مهجوريت واقعيتهاي گذشته فرهنگي ملت ما دارد تا چه زماني بايد به تغيير , تحريف ,سانسور ,تحديد و تحقير بپردازد؟ آيا زمان آن نيست كه ايران را مجموعه اي از كردها و تركها و بلوچها و تركمنها و گيلكيها و فارسها و لرها و.......... بدانيم و رنگارنگي اين مجموعه را بپذيريم و به نسل جوانمان معرفي كنيم ,تا اين ايراني كه از جوان مي خواهيم آنرا فرياد بزند! (و آبادي آنرا) يك ايران واقعي ,مملوس , قابل درك , دوست داشتني و گرم و زنده باشد نه يك ايران خيالي ,ساخته شده و جديدالجدات ,يكرنگ , سرد و ساده و غير واقعي ..؟!
جهاني بينديشيم اما فراموش نكنيم كه بايستي محلي عمل كرد و تفاوتها و گونه گوني هاي محلي را پاس داشت .. تا جهاني آباد ,خوشبخت , بي خطر ,رنگارنگ ,زيبا پر از عشق و بهشتي بسازيم و ایرانی یکپارچه پر از عشق برادري برابري داشته باشيم.

در پایان  رد هر گونه قوم گرای.