گنچ عشق

                             

          

راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست    آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست.

عجب علمی ست علم هیات عشق        چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

  از چشم خود بپرس که ما راکه می کشد     جانا گناه طالع وجرم ستاره نیست 

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ روی  حیران آن دلم که از سنگ خاره نیست

          آخر راه عشق چیست      

در دست کیست

عشق میشه الکی باشه ؟یا نه

                          

  عشق میشه الکی باشه اما دوست داشتن الکی نیست . چون احساس خالی نیست دوست داشتن همیشه هست حتی اگه آدم از یکی متنفر باشه میتونه هنوز دوستش داشته باشه...

مگر میشه آدم فقط یک بار عاشق بشه؟ عشق ابدی فقط حرف است ! پیش میاد که آدمی خاطر کسی را خیلی بخواد اما وقتی که آدم فکر می کنه که دلش سخت پیش کسی گیره یک دفعه یه جایی میبینه که دلش ته دلش برای یکی دیگه هم میلرزه.

اگه با وفا باشه دلش رو خفه میکنه و تا آخر عمر حسرت اون دل لرزه براش میمونه . اگه بی وفا باشه میلغزه و همه عمرش عذاب و گناه براش میمونه.

هیچ کس حکمتش رو نمید ونه حالا با خود آدمه که حسرت را بخواهد یا عذاب گناه را ! یکی را باید انتخاب کند...فرار

آرزو و اشتياق درروني ما براي چيست

  

      عشق وشوق دروني ما براي يکي شدن با کل است  

ميل با طني براي فنا شدن در وحدانيت

    منشاَ عشق جدايي است

ما ازمنشاَ خود جداشده ايم واين جداي  باعث پيدايش اشتياق و شوق درما براي بازگشت به کل ويکي شدن با آن مي شود

ميل به عشق قاطعانه ترين نشانه براي وجود خداوند است

                                    گواه ديگري وجود ندارد                             

     چون انسان  عشق مي ورزد پس خدا وجود دارد   

انسان بدون عشق و اميد نمي تواند زندگي کند واين همه شوق براي اوست

ولي انسان بايد دچارسؤ تعبيرنشود عشق مي تواند در دوبعُد مختلف وجود داشته باشد

افقي يا عمودي که ما باعشق از نوع افقي آشنا هستيم يعني عشق در بعُد زمان درحالي که بعُد عمودي نمايا نگر ابديت و جاودانگي است

اشتياق موجود در قلب انسان درحقيقت آرزوي رسيدن به خداست

ولي دنيا  برسر اين را هزاران چا و ذهن يا همان نفس با هزا آرزو  سيع  در فريب دادن انسان را دارند

اشتياق هاي  نفساني براي تداوم نيست انسان دوچارسوء تعبير شده که بايد کفت اين سوء تعبير تقريباَ فراگيراست.

 زيرمعيار سنجش ما محدود به بعُد زمان است  
 
که دو مکان وجود دارد هرپديده اي يا لحظه اي وگذراست يا مداوم وپايدار ولي تداوم نيز به مني لحظه هاي بسياري است که در يکديگر قرارگرفته  اند

       وهرکدام شورع وپاياني دارند.

بنابراين تداوم ابدي نيست هيچ چيزي دربعُد زمان ابدي نيست اگر آغازي است حتماَ پاياني هم هست عشق انسان نيز داراي شورع است

ودرلحظا خاص از زمان آغازمي شود پس بنابراين بايستي پايان يابد حال اين پايان مي تواند کمي ديرتر يا زودتر به وقوع بپيوندد

اگر سريع پايان يافت اسم آن را گذارا ميگذارد اگر کمي پايان رسيدن آن بيشتر به طول بينجامد آن را پايدار ومداوم تصور مي کند

ولي اين تداوم نيز قلب را ارضا نمي کنند زيرا درآرزوي چيزي است که به هيچ وچه پاياني برآن نباشد چيزي که براي هميشه باشد

اين آرزو در حقيقت آرزوي رسيدن به خداست  ولي ذهن يا نفس انسان هيچ چيز از ابديت نمي داند

قلب در اشتياق رسيدن به ابديت موج مي زند اما قلب هميشه توسط ذهن تغيير وتعبيرمي شود

عشقي که ذهن آدمي مي شناسد يا بسيارکوتاه ويا قدري طولاني مدت است وترس ازدست رفتن وپايان يافتن اين عشق هميشه

     وجود  خواهد داشت  

اين ترس کاملاً بجاست زيرا پايان چنين عشقي محرزوقطي است قلب صحبت ازابديت مي کند ولي ذهن آن را تداوم تعبيرمي کند

؟ببینم به هرچه که خواستی رسیدی  دوباره چیزدیگر آرزو نکردی

                

حقیقت عشق

 

سخن اين نيست عشق الهي است

       زندگی با عشق  زیباست   

بدون عشق جهنم صحراست