
خوشا آنکس که جانش از تو سوزد
چو شمعي پاي تا سر بر فروزد
خوشا عشق و خوشا ناکامي عشق
خوشا رسوايي و بد نامي عشق
خوشا بر جان من هر شام و هر روز
همه درد و همه داغ و همه سوز
خوشا عاشق شدن اما جدايي
خوشا عشق و نواي بي نوايي
خوشا در سوز عشق سوختن ها
درون شعله اش افروختن ها
چو عاشق از نگارش کام گيرد
چراغ آرزوهايش بميرد
اگر مي داد ليلي کام مجنون
کجا افسانه ميشد نام مجنون
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق
يکي در اين ميان مجنون شد از عشق
در اين آتش هر آنکس بيشتر سوخت
چراغش در جهان روشن تر افروخت
نواي عاشقان در بي نوايست
دام عاشقي ها در جدايست
می گویند نزد ؟

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۴/۰۹/۲۱ ساعت توسط رضا
|
سلام خوش آمد عزیز